گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۰۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد زخاک

همچو گل با جبهه پرخنده می خیزد زخاک

از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز

بید مجنون سربه پیش افکنده می خیزد زخاک

می شود مرغابی دریای خجلت عندلیب

بس که گل در عهد او شرمنده می خیزد زخاک

هر که دارد آگهی ازچاه خس پوش جهان

با عصا چون نرگس بیننده می خیزد زخاک

هر گه چون طاوس عمرش رفت در پرداز بال

درقیامت طایر پرکنده می خیزد زخاک

هر که اینجا خنده راچون غنچه دارد زیر لب

صبح محشر بالب پرخنده می خیزد زخاک

شرمساری می برد صائب به خلدش بی حساب

هرکه در محشر ز خود شرمنده می خیزد زخاک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام