گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جان تازه می شود ز نسیم بهارعشق

از یک سرست جوش گل وخار خار عشق

در شوره زار عقل به درمان گیاه نیست

پیوسته سرخ روی بود لاله زار عشق

خاری است خار عشق که در پای چون خلید

نتوان کشید پا دگر از رهگذار عشق

از جان مگو که در گرو نقش اول است

سرمایه دوکون به دارالقمار عشق

رحمی به بال کاغذی خود کن ای خرد

خود را مزن برآتش بی زینهار عشق

عشقی که بی شمار نباشد بلای او

پیش بلاکشان نبود در شمار عشق

دایم به زیر دار فنا ایستاده ایم

بیرون نمی رویم ز دارالقرار عشق

اینجا مدار کارگزاری به همت است

از بحر آتشین گذرد نی سوار عشق

تکلیف بار عشق دوتا کردچرخ را

من کیستم که خم نشوم زیر بار عشق؟

صائب هزار مرتبه کردیم امتحان

با هیچ کار جمع نگردید کارعشق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام