گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا

یوسفی در بن هر موی به چاه است مرا

آه من چون علم صبح قیامت نشود؟

الف قامت او سرخط آه است مرا

همچو کبکی که فتد سایه شاهین به سرش

دل سراسیمه ازان پر کلاه است مرا

با کلاه نمد از هر دو جهان آزادم

سایه بال هما بخت سیاه است مرا

چون قلم، گام نخستین، نفسم سوخته است

در ره شوق کجا فرصت آه است مرا؟

می چکد خون چو کباب از نفس دعوی من

با چنین سوز چه حاجت به گواه است مرا؟

جرم ایام خرد قابل بخشیدن نیست

ورنه با عشق چه پروای گناه است مرا؟

از تماشای تو ای مایه امید جهان

غیر افسوس چه در دست نگاه است مرا؟

منزل عشق چو خورشید بود پا به رکاب

ورنه صائب چه غم از دوری راه است مرا؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام