گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا

سبزه نیمرسی تشنه خون است مرا

چشم بدبین به خط پشت لب او مرساد!

که به آن تنگ دهن راهنمون است مرا

از دل سوخته خونم به چکیدن نرسد

کاسه هر چند که چون لاله نگون است مرا

بود اگر قافله سالار غزالان مجنون

این زمان توشه کش دشت جنون است مرا

گر کنی خون به دل من همه عمر کم است

تیغ مژگان تو گر تشنه خون است مرا

بس که خون در دل ازین دوست نمایان دارم

دیدن دشمن خونخوار، شگون است مرا

به زبان گر نکنم شکر ترا، معذورم

بار احسان تو از برگ فزون است مرا

نکنم با گل بی خار، مبدل صائب

خارخاری که ازان گل به درون است مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام