گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۶۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زده است شرم لبت مهر بردهان صدف

گره چگونه شود باز از زبان صدف؟

ز حسرت گهر آبدار گفتارت

گهر چو آب ،روان گردد ازدهان صدف

به انتقام، گهر ازدهن فرو ریزم

نهند برجگرم تیغ اگر بسان صدف

ز اهل فیض چنان روزگار خالی شد

که چون حباب ندارد گهر میان صدف

مکن ذخیره اگر زندگی هوس داری

که رفت برسر این نقد جان صدف

به پیش بحر دهن وانکرده، جا دارد

سحاب اگر ز گهر پر کند دهان صدف

سرشک گرم که در جان بحر آتش زد؟

که آب شد ز تب گرم استخوان صدف

بغیر کلک تو صائب کدام ابر بهار

گهر فشاندبه این رنگ دربیان صدف؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام