گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ

از پرپروانه باشد پرده ساز چراغ

بس که سودا کرده عالم را سیه درچشم من

می کند هر کرم شب تابی به من ناز چراغ

صحبت روشن ضمیران پرده سوز غفلت است

خواب می سوزد چشم ازدیده باز چراغ

ما به مهر و مه ز قحط حسن قانع گشته ایم

کز تهی چشمی شود روزن نظر باز چراغ

دل چو روشن شد زبان لاف کوته می شود

کز نسیم صبح باشد بال پرواز چراغ

شرم نتواند حجاب حسن عالمسوز شد

کی نهان درپرده ماندنور غماز چراغ؟

چاره بیهوده نالان منحصر درکشتن است

غیر خاموشی ندارد سرمه آواز چراغ

رازهای سر به مهر سینه پروانه را

می توان دید ازرخ آیینه پرداز چراغ

کرد رسوا داغ صائب سوز پنهان مرا

شد دهان روزن خاموش غماز چراغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام