گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع

به دست شعله بود اختیار گریه شمع

ز خاک سوخته پروانه را برانگیزد

بنفشه وار، هوای بهار گریه شمع

بیا که تا تو چو گل رفته ای ز بزم برون

ز هم نمی گسلد پود وتار گریه شمع

اگر چه دورم ازان بزم، می توانم داد

حساب خنده گل با شمار گریه شمع

خبر نداشتم از شعله های بی زنهار

به آب راند مرا جویبار گریه شمع

چه شود ازین که بلندست دامن فانوس؟

چو هیچ وقت نیامد به کار گریه شمع

حذر زگریه آتش عنان صائب کن

که نیست گریه او در شمار گریه شمع

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام