گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع

تا چه با پروانه بیدل کند صهبای شمع

حسن را در پرده شرم است جولان دگر

جامه فانوس زیبنده است بربالای شمع

برق بی زنهار باشد خرمن پروانه را

گر چه می باردبه ظاهر نور از سیمای شمع

گر شود بازیچه باد صبا خاکسترش

از سر پروانه کی بیرون رود سودای شمع

نیست هرناشسته رو شایسته اقبال عشق

مه کجا در دیده پروانه گیرد جای شمع

می کند دل را سیه نزدیکی سیمین بران

گرچه کافوری بود،تاریک باشد پای شمع

رشته جان جسم خاکی را کند گردآوری

کز درون خود بود شیرازه اجزای شمع

قسمت پروانه جز خمیازه آغوش نیست

در شبستان وصال از قامت رعنای شمع

ظاهر آرایی کند روشندلان را شادمان

گر بر در زدی برون فانوس از سیمای شمع

می پرد در جستن پروانه چشم روشنش

گر چه در ظاهر بلند افتاده استغنای شمع

از نظر بازی اثر از جسم زار من نماند

می شود خرج فروغ خویش سرتاپای شمع

عشق عالمسوز دل را پاک کرد ازآرزو

چون برآید مشت خاشاکی به استیلای شمع؟

در غلط افکنده فانوس مکرر خلق را

ورنه افتاده است یکتا قامت رعنای شمع

روز دود و شب فروغش رهنمایی می کند

نیست محتاج دلیل و راهبر جویای شمع

هر نهالی دارد از دریاب رحمت بهره ای

نیست غیر از اشک خود آب دگر درپای شمع

آتشین چنگ است در صید دل پروانه ها

گر چه هست ازموم کافوری ید بیضای شمع

لازم سر در هوایان است صائب سرکشی

کی غم پروانه دارد حسن بی پروای شمع؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام