گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در عروج نشأه می می کند طوفان سماع

کار دامن می کند بر آتش مستان سماع

از غبار کلفت و گرد غم و زنگ ملال

پاک سازد صحن مجلس رابه یک جولان سماع

عقده دلها ز رقص بیخودی وا می شود

می کند این پسته لب بسته را خندان سماع

چون خم چوگان به دست افشاندن مستانه ای

گوی دلها را برد بیرون ازین میدان سماع

می کند جان مجرد را خلاص از قیدجسم

ماه کنعان رابرون می آرد از زندان سماع

لنگر تمکین زاهد بادبان خواهد شدن

فیض خودرا عام سازد گربه به این عنوان سماع

گر چه از دامن برافشاندن خطر دارد چراغ

شمع صحبت را کند روشنتر از دامان سماع

کشتی می را کند مستغنی از باد مراد

چون شود در بزم مستان آستین افشان سماع

در فلاخن می نهد برق تجلی طور را

کوه را چون ابر می سازد سبک جولان سماع

شوق درهر دل که باشد مطربی درکار نیست

چون کف دریا کند دستار سرمستان سماع

گر چنین آهنگ خواهد شد سرود قمریان

سروها را ریشه کن می سازد از بستان سماع

کوچه ها پیداشود درآسمان چون رود نیل

چون شود از مستی سرشار دست افشان سماع

رقص هر جا هست باغ و بوستان در کار نیست

بزم را از نونهالان می کند بستان سماع

گر به رقص آیند ارباب عمایم دور نیست

آسیای آسمان را می کند گردان سماع

صائب از رقص فلک هوش از سر من می رود

باقد خم گر چه زیبا نیست از پیران سماع

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام