گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟

اگر ز خود نفشانی ز برگ و بار چه حظ؟

بهارتازه کند داغ تخم سوخته را

دماغ سوخته را از وصال یار چه حظ؟

خوش است دامن تحریک نیم سوخته را

جنون کامل مارا زنوبهار چه حظ؟

چراغ صبح به یک جلوه می شود خاموش

مرابه موسم پیری ز اعتبار چه حظ؟

درخت خشک به نشو و نما نمی جوشد

ترا که نیست جنون درسر،ازبهار چه حظ؟

تمام دلخوشی روزگار در عشق است

ترا که عشق نوروزی ز روزگار چه حظ؟

خوش است سوختن داغ با سیه چشمان

ترا که داغ نسوزی ز لاله زار چه حظ؟

ز انتظار شود آب تلخ آب حیات

ز وصل باده گلرنگ بی خمار چه حظ؟

ترا که غم نگرفته است درمیان صائب

ز مهربانی یاران غمگسار چه حظ؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام