گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست حاجت دیده بان حسن عتاب آلود را

دور باش از خود بود حسن حجاب آلود را

پشت این تیغ سیه تاب است از دم تیزتر

کیست بیند خیره آن مژگان خواب آلود را

نوش خالص را بود در چاشنی آماه نیش

لذت دیگر بود لطف عتاب آلود را

در مذاقش شیشه خشک است آب زندگی

هر که بوسیده است لبهای شراب آلود را

می چکد آب (از) خط ریحان آن آتش عذار

گر چه باران نیست ابر آفتاب آلود را

تن به اقرار گناه کرده ده، آسوده شو

چند گویی عذرهای اضطراب آلود را

پرده غفلت شود از خوابگاه نرم بیش

کی کند بیدار دامن پای خواب آلود را

راه ناهموار را سوهان بود آهستگی

پا به سنگ آید ز همواری شتاب آلود را

می کند کوته زبان لاف را روشندلی

کم بود پرتو چراغ ماهتاب آلود را

دیده پاک است صائب شرط ارباب نظر

چند بر مصحف نهی دست شراب آلود را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

بیت سوم مصراع اول
نوش خالص را بود در چاشنی آماده نیش
مطابق چاپ محمد قهرمان

کانال رسمی گنجور در تلگرام