گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در جهان دل مبند و اسبابش

می جهد برق از ابر سنجابش

گل سیراب ازین چمن مطلب

العطش می زند لب آبش

هر که پهلو ز لاغری دزدید

پهلوی چرب اوست قصابش

ملک حیرت چه عالمی دارد

آرمیده است نبض سیمابش

بس که بادام چشم او تلخ است

زهر می بارد از شکر خوابش

کی کند یاد از فراموشان ؟

طاق نسیان شده است محرابش

صائب ازآسمان امان مطلب

که به خون تشنه است دولابش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام