گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را

نی به ناخن شکند پنجه تدبیرش را

هر که دیوانه آن زلف چو زنجیر شود

چرخ در گوش کشد حلقه زنجیرش را

گل خورشید ز هر ذره به دامن چیند

هر که آرد به نظر حسن جهانگیرش را

در دو عالم شود انگشت نما چون مه نو

لب زخمی که ببوسد لب شمشیرش را

چون هدف، گردن امید برافراخته ام

تا چو مژگان به نظر جای دهم تیرش را

از شکر خنده آن طفل دل عالم سوخت

دایه آمیخت همانا به شکر شیرش را

چه دهی پشت به دیوار درین خانه که هست

هر نفس صورتی آیینه تصویرش را

سنگ کم می شمرد لعل و گهر را صائب

به چه از راه برم چشم و دل سیرش را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام