گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۸۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن کس که نشان داد برون از دو جهانش

سرگشته تر از تیر هوایی است نشانش

مادر چه شماریم، که سر پنجه خورشید

در خون شفق می تپد از شوق عنانش

چشم دو جهان واله آن قامت رعناست

خوش حلقه ربایی است قد همچو سنانش

از چین جبینش دل عشاق دو نیم است

کار دم شمشیر کند پشت کمانش

سر تا قدمش کنج لب و گوشه چشم است

رحم است به چشمی که نگردد نگرانش

پیداست که با روی لطیفش چه نماید

ماهی که به انگشت توان داد نشانش

باریک شو ای دل که بسی موی شکافان

کردند به زنار غلط موی میانش

بیم است که برخاک چکد لعل لب او

چون قطره خون از سر شمشیر زبانش

گفتم شود از خواب کم آن تیزی مژگان

غافل که شود خواب گران سنگ فسانش

در پیش اگر ز لعل لبش شمع نمی داشت

می کرد نفس گم، ره باریک دهانش

ترکی که به شمشیر گرفته است زمن دل

پیچیده تر از موی میان است زبانش

سر رشته تمکین رود از قبضه یوسف

چون دیده قحطی زدگان برسر خوانش

صائب جگر خضر و مسیحاست ازو خون

شوخی که منم داخل خونابه کشانش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام