گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را

که عرق داغ کند لاله سیرابش را

تا به دامان قیامت نشود چشمش خشک

یک نظر هر که ببیند گل سیرابش را

وحشت از صحبت مجنون نکند چشم غزال

می توان یافت گرفته است رگ خوابش را

گر فتد راه به دریای دلم طوفان را

حلقه گوش کند حلقه گردابش را

کعبه و بتکده بی جلوه مستانه یار

آسیایی است که انداخته اند آبش را

جوهر آن مژه صائب زره زیر قباست

این چنین ساده مبین تیغ سیه تابش را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام