گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فارغ ز تمنای جهان گذران باش

بی داعیه چون دیده حیرت زدگان باش

از راه تواضع به فلک رفت مسیحا

باذره تنزل کن و خورشید مکان باش

زان پیش که ایام بهاران بسر آید

آماده پرواز چو اوراق خزان باش

در حقه سربسته گذارند گهر را

خاموش نشین، محرم اسرار نهان باش

آیینه خورشید شود دیده بیدار

چون شبنم گل تادم آخر نگران باش

شد مخزن گوهر صدف از پاک دهانی

یک چند درین بحر تو هم پاک دهان باش

سررشته میزان عدالت مده از دست

زنهار که با هرکه گران است گران باش

جایی که به کردار بود قیمت مردم

صائب که ترا گفت که چون تیغ،زبان باش ؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام