گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نمی روم به بهشت برین زخانه خویش

به گل فرو شده پایم درآستانه خویش

به گنجها نتوان درد را خرید از من

به زر بدل نکنم رنگ عاشقانه خویش

به نغمه دگران احتیاج نیست مرا

که هست چون خم می مطربم ز خانه خویش

چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدر

اگر به چرخ برآیم ز آستانه خویش

اگر چه هر نفسم گرد کاروان غمی است

بجان رسیده ام از وضع بیغمانه خویش

بلاست رتبه گفتار چون بلند افتاد

به خواب چند توان رفتن ازافسانه خویش ؟

به بینوایی و آزادگی خوشم صائب

مرا قفس نفریبد به آب و دانه خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام