گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

راه خوابیده رسانید به منزل خود را

نرساندی تو گرانجان به در دل خود را

تا چو گرداب توان ریشه رسانید به آب

همچو کشتی مکن آلوده ساحل خود را

نقد هستی است گرامی تر ازان ای غافل

که کنی خرج به اندیشه باطل خود را

نشود خرج زمین قطره چو گوهر گردید

برسان زود به آرامگه دل خود را

در چنین فصل بهاری نشوی چون مجنون؟

می شماری اگر از مردم عاقل خود را

سر سودازده را تیغ بود سایه بید

وارهان زود ازین عقده مشکل خود را

حسن لیلی چه خیال است شود پرده نشین؟

چه تسلی دهی از دیدن محمل خود را؟

گوهری نیست درین قلزم خونین صائب

پوچ (و) بی مغز مکن چون کف ساحل خود را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام