گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۲۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گذشته است ز تعریف،قد رعنایش

الف کشد به زمین سرو پیش بالایش

زسوزن مژه خویش چشم آن دارم

که چشم خویش بدوزم به چشم شهلایش

حریف تلخی بادام چشم او که شود؟

تلافی ار ننماید لب شکرخایش

به رنگ هاله فلکها تمام آغوشند

که سر زند ز افق ماه عالم آرایش

همان حلاوت کنج دهان به کام رسد

به هرکجا که زنی بوسه از سراپایش

ز انفعال فلاخن کند ترازو را

اگر به خانه زین بنگرد زلیخایش

(فتدرهش به خیابان عمر جاویدان

چو سایه هرکه تواند فتاد درپایش )

مرا به گلشن جنت چه می بری صائب؟

فکنده است مرا دربهشت سودایش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام