گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش

شفای خسته دلان است شیره جانش

به خون خود نکند کشته اش دهن شیرین

ز بس که تشنه خون است تیغ مژگانش

بغیر عشق کدامین محیط خونخوارست

که دست، پنجه مرجان شود زدامانش ؟

امید گوهر سیراب ازین محیط مدار

که غیر چین جبین نیست مد احسانش

نفس گداختگانند موجهای سراب

که شسته اند زجان دست دربیابانش

بساز با جگر تشنه همچو اسکندر

نظر سیاه مگردان به آب حیوانش

به سرمه دل شب چشم خویش روشن دار

که تیغ سینه شکافی است صبح خندانش

ز میر قافله عشق، رحم مدار

که پر ز یوسف مصری است چاه نسیانش

زخوان چرخ فرومایه دست کوته دار

که قدر خود شکند هرکه بشکند نانش

به صدق هرکه برآورد دم ز دل صائب

چو صبح ،مشرق خورشید شدگریبانش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام