گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نشد زسیلی خط چشم مست،هشیارش

دگر که می کند از خواب ناز بیدارش

چگونه عاشق ازان روی چشم بردارد؟

که آب،رو به قفا می رود ز گلزارش

ز جان و دل شود از جمله پرستاران

فتاد دیده هر کس به چشم بیمارش

میان نازک او همچون به خود پیچد

اگر ز رشته جانها کنند زنارش

فتاده است سخنهاش آنقدر دلچسب

که می رسد به دل از گوش پیش، گفتارش

به چشم پاک نیاید مرا پریرویی

که شسته از عرق شرم نیست رخسارش

به سیم قلب خریده است ماه کنعان را

دهد به قیمت اگر نقد جان خریدارش

ز رفتنش نروم چون ز جای خود صائب

که سیل خار و خس طاقت است رفتارش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام