گنجور

غزل شمارهٔ ۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا

این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا

نقش هستی را به آسانی ز دل نتوان زدود

بی گداز از سکته هیهات است گردد زر جدا

آگه است از حال زخم من جدا از تیغ او

با دهان خشک شد هر کس که از کوثر جدا

کار هر بی ظرف نبود دل ز جان برداشتن

زان لب میگون به تلخی می شود ساغر جدا

گر درآمیزد به گلها بوی آن گل پیرهن

من به چشم بسته می سازم ز یکدیگر جدا

در گذر از قرب شاهان عمر اگر خواهی، که خضر

یافت عمر جاودان تا شد ز اسکندر جدا

بی سرشک تلخ، افتاد از نظر مژگان مرا

رشته می گردد سبک چون گردد از گوهر جدا

چون نسوزد خواب در چشمم، که شبهای فراق

اخگری در پیرهن دارم ز هر اختر جدا

نیست چون صائب قراری نقش را بر روی آب

چون خیال او نمی گردد ز چشم تر جدا؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

بیت دوم مصراع دوم
بی گداز از سکه
صحیح است
مطابق چاپ محمد قهرمان

smj نوشته:

واقعا هیچکسو نداریم که این غزلیات زیبارو برای امثال منی که در ادبیات سر رشته نداریم تجزیه و تحلیل بکنه .چقدر صائب در ادبیات ما مظلوم واقع شده .حیفه بخدا یکی بیاد روی غزلیات صائب کار بکنه

بایرام نوشته:

سمج جان
پیش خودم بیا تا برایت شعرهای ناب این شاعر بزرگ تبریزی را تفسیر و تحلیل بی نظیری بکنم.
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان؛ در ایران زمین به خصوص شهر عزیز تبریز همیشه ادیبان بزرگی بوده اند و هستند، مثل من.
حالا برویم شعر را تفسیر کنیم.
اینجا که صائب بزرگ می فرماید:

این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا
منظورش این است وقتی تو داری کباب می پزی، اگر آب روی کباب ریخته باشد کباب را کباب تر می گویند و برای اینکه از آتش جدا شود باید کمی دل، ترجیحا دل گوسفند باشد، بیاور و خون آن را روی کباب بریز از آتش جدا می شود.

دی اینجا به خوش می فرماید:
بی گداز از سکته هیهات است گردد زر جدا

می گوید وقتی گدازه های سختی های دینا تو را به کام سکته کشاند، حتا سکته ی کامل، غصه نخور. اگر پول و زر داری حتمن مشکلت حل می شود.

با دهان خشک شد هر کس که از کوثر جدا
اینجا یعنی اگر خانم تو اسمش کوثر است اگر از او جدا شوی و طلاق بگری دهانت خشک می شود و بعد کویر می شود و بعد می میری، مثل دریاچه ی قشنگ اورمیه.

کار هر بی ظرف نبود دل ز جان برداشتن
در این قسمت مقصود صائب ناز این است که باید در خانه ظرف و ظروف زیاد داشته باشی و اگر ظرف نداشته باشی نمی توانی بری از جان سینا، قهرمان کشتی کج، دلت را پس بگیری. باید ظرف داشته باشی، ترجیحا ماهی تابه ی فولادی، که بروی بزنی توی سرش و دلت را برگردانی.

من به چشم بسته می سازم ز یکدیگر جدا
یعنی من در سیرک کار می کنم و وقتی ریسمان های زیادی را در هم می تنند من به چشم بسته آنها را می سازم ز یکدیگر جدا.

این را که می گوید:
یافت عمر جاودان تا شد ز اسکندر جدا
معنایش روشن است.

رشته می گردد سبک چون گردد از گوهر جدا
در اینجا منظور شریف حضرت صائب تورک این است که وقتی آش رشته پزیدی نخود و لوبیا چون سنگین است مثل گوهر و مروارید که ته دریا قرار دارد می رود زیر دیگ، اما رشته ها چون سبک تر است می آید روی دیگ؛ تو هم وقتی ملاقه زدی فقط از رشته نخور. برو صدف های زیر را هم بچش. خوشمزه است. نوش جان ببم جان.

در انتهای قصیده، صائب می گوید:
نیست چون صائب قراری نقش را بر روی آب
یعنی به قرار و مدار انسان های دنیا اهمتی نده چون مثل نقش روی آب هستند. شاید هم منظورش این باشد که بیا قرار بگذاریم و برویم سینما آپادانا و فیلم نقش بر آب را ببینیم.
امیدوارم از توضیحات من بهره مند شده و اگر باز هم سوالی داشتی، بپرسی و خجالت نکشی. بیشه ی ایران زمین هیچ وقت از شیران خالی نیست داداش.
بایرام/۹ شهریور امسال

عیسی نوشته:

صائب در ادبیات ما مظلوم واقع شده؟ D: اگه اشعار صائب رو فاکتور بگیریم، دیگه تقریبا هیچی نداریم که بعنوان ضرب‌المثل بکار ببریم. D بسی پژوهش‌ها و تزهائی که درمورد صائب نوشته‌شدن. خیالتون راحت باشه. هرکسی در ادبیات ما مظلوم واقع شده باشه، صائب مظلوم واقع نشده. D

کانال رسمی گنجور در تلگرام