گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش

خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش

بحر و کان را کف افسوس کند بی برگی

گر به بازار برم گوهر یکدانه خویش

از شبیخون نسیم سحر ایمن می بود

شمع می کرد اگر رحم به پروانه خویش

وقت آن خوش که درین دایره همچون پرگار

ازسویدای دل خویش کند دانه خویش

عمر چون باد به تعجیل ازان می گذرد

که تو غافل کنی از کاه جدا دانه خویش

باعث غفلت من شد سخن من صائب

خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام