گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش

قیمتی گشت ازین گردیتیمی گهرش

پسته می گشت نهان در دل شکر دایم

چون نهان شد به خط سبز لب چون شکرش؟

زلف وقت است که به چهره او خال شود

بس که پیچد به خود از غیرت موی کمرش

گر چنین نشو و نما می کند آن تازه نهال

سرو چون سبزه خوابیده شودپی سپرش

حاصلی نیست ازان نخل برومند مرا

تا نصیب لب و دندان که باشد ثمرش

بلبلی راکه به بی برگ و نوایی آموخت

برگ گل ناخن الماس بود بر جگرش

نتوان بست به زنجیر خود آرایان را

نعل طاوس درآتش بود ازبال وپرش

عشق کرده است مرا برسر خوانی مهمان

که زجان سیر شدن هست کمین ما حضرش

گر به گوهر رسد سنگ شکستی سهل است

وای برآن که شکستی رسد از هم گهرش

صائب از بوسه آن لب، دهنی شیرین کن

تانگشته است نهان در پر طوطی شکرش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام