گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟

که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش

ز خواب ناز،کاردولت بیدار می آید

مشو زنهار غافل از فریب چشم جادویش

نگردد دزد را تاریکی شب مانع دزدی

همان دل می برد درپرده خط خال هندویش

یکی ازسینه چاکان می شمارد صبح محشر را

جهانسوزی که من چشم ترحم دارم ازخویش

چه گل چیند ازان رخسار چشم شرمناک من؟

که با آن خیرگی خورشید لرزد برسر کویش

نظر بازی که دارد درنظر آن سرو قامت را

سراسر می رود آب خضر پیوسته درجویش

اگر از حیرت دیدار، عاشق از زبان افتد

زهر مژگان زبانی می دهد چشم سخنگویش

به فکر پیچ و تاب عاشقان آن روز می افتد

که ظاهر گردد از خط جوهر آیینه رویش

سر زلف پریشانی دماغ من کجا دارد؟

که در مغز نسیم مصر زندانی بودبویش

کجا مایل به قلب ناروای ما شود صائب

خریداری که سر می پیچد از یوسف ترازویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام