گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟

که رنگ از بوسه خورشید می بازد لب بامش

نماید سرمه را بیهوشدارو نرگس مستش

عرق راچشم قربانی کند رخسار گلفامش

ازان حسن تمام اجزا کسی چون چشم بردارد؟

که دریک کاسه دارد نقل و می چشم چو بادامش

به حرفی چون دهان شکوه مارا نمی بندد؟

لب لعلی که کار بوسه می آید زدشنامش

تمنای رهایی دارم از صیاد بیرحمی

که گیراتربود ازخون ناحق حلقه دامش

به فکر ما خمار آلودگان ساقی کجا افتد؟

که می گردد می نارس ز تمکین کهنه در جامش

سگ لیلی ز آهو صد بیابان است وحشی تر

من مجنون به مشت استخوانی چون کنم رامش ؟

نباشد هرکه راامروز در خاطر غم فردا

شب آدینه اطفال باشد جمله ایامش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام