گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟

که با آن سرکشی چون سایه باشد سرو در خاکش

نمی دانم به چشم خیره شبنم چه میسازد

گل رویی که نتوان از لطافت کرد ادراکش

به خون یک جهان عاشق چه خواهد کرد، حیرانم

که داغ می گرانی می کند بردامن پاکش

هنوز از نی سواران بود حسن خردسال او

که آهوی حرم بوداز نظربازان فتراکش

مرا چون گل گریبان چاک دارد نازک اندامی

که در پیراهن یوسف سراسر می رود چاکش

به ترسازاده عیسی دمی دل داده ام صائب

که شرم مریمی می ریزد از روی عرقناکش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام