گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش

قسمتم خمیازه خشکی است از نخجیر خویش

گرچه صید لاغر من لایق فتراک نیست

می توان کردن به سوزن امتحان شمشیر خویش

تا توان چون خضر شد معمار دیوار یتیم

ازمروت نیست کردن سعی درتعمیر خویش

جاهل از کفران کند زرق حلال خود حرام

طفل از پستان گزیدن می کند خون شیر خویش

یکقلم گردید پای آهوان خلخال دار

بس که پاشیدم به صحرا دانه زنجیر خویش

چون گهر بر من کسی را دل درین دریا نسوخت

کردم از گرد یتیمی عاقبت تعمیر خویش

زنگ بست از مهر خاموشی مراتیغ زبان

چند در زیر سپر پنهان کنم شمشیر خویش؟

آن ستمگر را پشیمان از دل آزادی نکرد

زیر بار منتم از آه بی تأثیر خویش

نیست در ظاهر مراصائب اگر نقدی به دست

زیر بار منتم ازآه بی تأثیر خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام