گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش

چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش

صحبت اشراق راتیغ زبان درکار نیست

صبح چون گردید روشن شمع می گردد خموش

می شود دست نوازش باعث آرام دل

خشت اگر مانع تواند شد خم می را ز جوش

در سخن لب جلوه زخم نمایان می کند

می شود تیغ دودم هرگاه می گردد خموش

صبح آگاهی شود گفتم مراموی سفید

پرده دیگر فزون شد برگرانیهای گوش

بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود

آنچه آدم دید ازان گندم نمای جو فروش

شورش عشق است درفرهاد از مجنون زیاد

سیل در کهسار صائب بیشتر دارد خروش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام