گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش

از لطافت رنگ گرداند بیاض گردنش

دور باش شرم را نازم که با آن خیرگی

دست خالی می رود بیرون نسیم از گلشنش

آن که با تیغ تغافل می کشد صید حرم

کی به خون چون منی آلوده گردد دامنش؟

خانه ای کز روی آتشناک او روشن شود

تاقیامت می جهد آتش ز چشم روزنش

کاسه دریوزه سازد دیده یعقوب را

ماه کنعان در هوای نکهت پیراهنش

چشم شوخ آهوان در پرده نتواند پرید

چون کمند انداز گردد غمزه صیدافکنش

تاجر کنعان ندارد صائب این سامان حسن

گل یکی از خوشه چینان است گرد خرمنش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام