گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۹۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش

گر نخیزد پیش پای گل زجا می زیبدش

حسن محجوبی که با خود میکند بیگانگی

گر نپردازد به حال آشنا می زیبدش

گل که دریک هفته خواهد شاد سازد عالمی

گر بود در آشنایی بیوفا می زیبدش

گوهر شهوار را آرایشی در کار نیست

ترک زینب گر کند،نام خدا، می زیبدش

می توان رودید دراندام او چون طفل اشک

پرده های چشم اگر سازد قبا می زیبدش

از لطافت پنجه سیمین او نازکدل است

ورنه خون عاشقان بیش از حنا می زیبدش

غیر گستاخ است،می گردد دلیر از التفات

زنجیر بیجا به از لطف بجا می زیبدش

هرکه باشد می کند ازدیده بیگانه شرم

هرکه از خود منفعل گردد حیا می زیبدش

این جواب آن غزل صائب که می گوید اسیر

هرچه می پوشد چوگل نام خدا می زیبدش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام