گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۹۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش

ازاشارت آب می گردد هلال غبغبش

ازگریبان حیات جاودان سر برزند

چون قبا هرکس که درآغوش گیرد یک شبش

عاشقان بیدهن را زهره گفتار نیست

ورنه جای بوسه پرخالی است درکنج لبش !

از نیستان داشت شیران جهان رادرقفس

بود درعهدی که ازنی همچو طفلان مرکبش

کوچه و بازار را پرشور می بینم دگر

تاکدامین سنگدل آزاد کرد ازمکتبش

بوسه های تشنه لب، پر در پرهم بافته است

چون کبوترهای چاهی، گرد چاه غبغبش

هر که را درهم فشارد درد بی زنهار عشق

گوش گیرد آسمان سنگدل ازیاربش

در گذر صائب ز مطلبها که در دیوان عشق

هرکه بی مطلب نگردد برنیاید مطلبش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام