گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش

مور در ملک سلیمان گرنباشد گو مباش

می فشاند خار در راه تماشا شرم عشق

خار دیوار گلستان گرنباشد گو مباش

قیمت یوسف عزیز مصر می داند که چیست

اعتبارش پیش اخوان گر نباشد گومباش

حسن را شرم محبت پرده داری می کند

چشم بیدار نگهبان گرنباشد گو مباش

عندلیب مست را، هم نغمه ای درکارنیست

نغمه سنجی در گلستان گرنباشد گومباش

طوق زنجیر جنون کار گریبان می کند

جامه مارا گریبان گرنباشد گو مباش

از سر ما گو سر خود گیر عقل خشک مغز!

کف به روی بحر عمان گرنباشد گو مباش

ماکه از درد طلب مطلوب خود رایافتیم

کعبه مقصد نمایان گر نباشد گو مباش

خامه صائب به طوفان می دهد آفاق را

در بساط ابر، باران نباشد گو مباش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام