گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باده گلرنگ شو یا شیشه بیرنگ باش

بوی خون می آید از نیرنگ، بی نیرنگ باش

چند در نیرنگ سازی روز گارت بگذرد؟

شبنم بیرنگ شو، با خار و گل همرنگ باش

در حریم عشق و بزم حسن تا راهت دهند

سینه بی کینه و آیینه بی زنگ باش

نخل از جوش ثمر در دست طفلان عاجزست

بیدشو، دندان ارباب طمع را سنگ باش

بزم می را شیشه بی باده سنگ تفرقه است

سنگ گرد و درشکست چرخ مینارنگ باش

با لباس جسم ما را بخیه پیوند نیست

سبزه شمشیر گو فرسنگ در فرسنگ باش

تا مگر صائب در فیضی به رویت وا شود

غنچه آسا در گلستان جهان دلتنگ باش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام