گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس

روحهای گل به رو مالیده را فریاد رس

با کمند جذبه ای، ای آفتاب بی نیاز

سایه های برزمین چسبیده رافریاد رس

از کشاکشهای بحر ای ساحل آرام بخش

این خس و خاشاک طوفان دیده را فریاد رس

از ره پنهان، به روی گرم ای پیر مغان

باده های خام ناجوشیده را فریاد رس

می شود از قطع، راه عشق هر دم دورتر

رهروان این ره خوابیده رافریاد رس

ای بهار عشق کز رخسارت آتش می چکد

این زسرمای هوس لرزیده رافریاد رس

ای که رگ از سنگ چون مواز خمیر آری برون

رشته جان به تن پیچیده رافریاد رس

ای که کردی از صدف گهواره در یتیم

این گهرهای به گل چسبیده را فریاد رس

بلبلان گلها ز باغ کامرانی چیده اند

این گل از باغ جهان ناچیده را فریاد رس

گرچه می دانم به داد پاکبازان می رسی

این به خون آرزو غلطیده را فریاد رس

در جهان پر ملال ای کیمیای خوشدلی

رحمتی کن صائب غم دیده رافریاد رس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام