گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز

ما از دو خانه همچو کمانیم پاکباز

از خاک منت گل بی خار می کشیم

با آن که همچو آب روانیم پاکباز

از زخم خار شکوه نفهمیده ایم چیست

چون ماهیان ز تیغ زبانیم پاکباز

آهی است سرد در جگر آتشین ما

از برگ عیش همچو خزانیم پاکباز

آیینه ایم لیک ز حیرت درین بساط

از نقش دلفریب جهانیم پاکباز

چون سینه گشاده مستان ساده لوح

از خرده های راز نهانیم پاکباز

زان همچو شبنمیم درین بوستان عزیز

کز رنگ و بوی باغ جهانیم پاکباز

زان بی نشان به نام قناعت نموده ایم

هرچند ما ز نام ونشانیم پاکباز

صائب اگر چه هیچ نداریم در بساط

از چشم و خاطر نگرانیم پاکباز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام