گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می رود با قامت خم در پی دنیی هنوز

با چنین محراب، داری پشت برعقبی هنوز

برده است از راه، صبح کاذب دعوی ترا

غافلی از نور صبح صادق معنی هنوز

می کند هر چند از هر مو سفیدی راه مرگ

دل نمی افتد به فکر توشه عقبی هنوز

گر چه دست از رعشه می لرزد چو اوراق خزان

همچنان چسبیده ای بر دامن دنیی هنوز

از علایق رشته الفت بریدن مشکل است

می پرد بی خواست چشم سوزن عیسی هنوز

شیراز اقبال جنون گردنکشی از سر گذاشت

می کند خون در دل مجنون، سگ لیلی هنوز

طاق کسری بازمین هموار شد، و زفیض عدل

طاق گردون است پرآوازه کسری هنوز

گر چه جای سنگ طفلان بر تن مجنون نماند

برکبودی می زند خال رخ لیلی هنوز

عمرها رفت و همان لرزد به خود چون برگ بید

تیغ کوه طور از گستاخی موسی هنوز

خامه صائب زانشای سخن بس کی کند؟

از هزاران گل یکی نشکفته از طوبی هنوز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام