گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا

دست شستن ز جهان عالم آب است اینجا

همه از درد طلب نعل در آتش دارند

کوه چون ریگ روان پا به رکاب است اینجا

نیست زان گوهر نایاب کسی را خبری

چشم غواص تهی تر ز حباب است اینجا

وصل، از حیرت سرشار، جدایی شده است

در دل بحر، گهر طالب آب است اینجا

فارغ از گردش چرخند ز خود بی خبران

موج شمشیر حوادث رگ خواب است اینجا

در ته گرد یتیمی گهری پنهان هست

پرده گنج بود هر که خراب است اینجا

هر چه از عمر به غفلت گذرد عمر مدان

کز نفس آنچه شمرده است حساب است اینجا

می شود دشمن سرکش به تحمل مغلوب

خاک در کشتن آتش به از آب است اینجا

ناز دولت نکشند اهل قناعت صائب

کمر و تاج کم از موج و حباب است اینجا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام