گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز

چون بماند ازروانی، زود گردد آب سبز

آب بی یاران مخور کز خجلت تنها خوری

خضر نتواند شدن درحلقه احباب سبز

گوشوار از شرم آن صبح بنا گوش آب شد

شمع نتواند شد از خجلت درین مهتاب سبز

نیست امید رهایی زین سپهر آبگون

کشتی ما می شود آخر درین گرداب سبز

شست از دل آرزوی عمر جاویدان مرا

تاشد از استادگی درجوی خضر این آب سبز

هر قدر کز دیده افشاندم سرشک لاله گون

تخم مهر من نشد در سینه احباب سبز

پیش او طاعت ندارد آبرویی، ورنه شد

از سرشکم دانه تسبیح در محراب سبز

ازدم سرد خزان صائب نگردد زرد رو

بخت هر کس شد چو مینا از شراب ناب سبز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام