گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا

کوزه شهد شود حنظل افلاک آنجا

در خرابات چه حاجت به مناجات من است

دست برداشته دایم به دعا تاک آنجا

در محبت لب خشک و مژه تر باب است

هیزم تر نفروشند ز مسواک آنجا

باد در دست برون می روم از صحرایی

که بود برق، شکار خس و خاشاک آنجا

در بهشتی غم او در جگرم خار شکست

که نیابند به درمان دل غمناک آنجا

نفسم تنگ شد از باغ خوشا کنج قفس

که در فیض گشوده است ز هر چاک آنجا

سفری با نفس سوخته دارم در پیش

که حساب نفس صبح شود پاک آنجا

صائب از کوی خرابات به جایی نرود

دختری خواسته از سلسله تاک آنجا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام