گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۵۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مطربا مهر از دهان بردار

بند خاموشی از زبان بردار

راه صحرای لامکان سر کن

پی آن یار بی نشان بردار

کشتی جسم را بهم بشکن

تخته از پیش این دکان بردار

می رود بی دلیل سیل به بحر

شوق را دست از عنان بردار

تخم اشکی به خاک کن امروز

خرمنی گل درآن جهان بردار

تا نخورده است مار طول امل

بیضه دل ز آشیان بردار

طاق نسیان شمار گردون را

دل چو پیکان ازین کمان بردار

به سگ نفس جسم را بگذار

دل ازین مشت استخوان بردار

صبر کن بر بلای ناکامی

کام دل صائب از جهان بردار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام