گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جز گوشه قناعت ازین خاکدان مگیر

غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر

حرف از صفای سینه مگو پیش زاهدان

آیینه پیش طلعت این زنگیان مگیر

از پیچ و تاب راه به منزل رسیده است

بریک زمین قرار چوسنگ نشان مگیر

جز سرو پایدار درین بوستانسرا

برهیچ شاخسار دگر آشیان مگیر

چون عزم صادق است ز کوشش مدار دست

در راه راست توسن خود را عنان مگیر

این برق خانه سوز مهیای جستن است

ای خون گرفته، نبض من ناتوان مگیر

سوزانترم ز آتش بی زینهار عشق

ای بیخبر، دلیر مرا برزبان مگیر

تا بی حجاب، روز توانی سفید شد

خفاش وار از نفس خلق جان مگیر

صائب به قدر مستمعان خرج کن سخن

از طوطیان شکر، زهما استخوان مگیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام