گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای زلفت از کمند تمنابلند تر

مژگان ز زلف و زلف ز بالا بلندتر

هر چند عمر رشته شود کوته از گره

زلف تو شد ز عقده دلها بلندتر

از سر هوای عشق به سعی سفر نرفت

این شعله شد ز دامن صحرا بلندتر

هرگز گلی به سر نزدم از ریاض وصل

پیوسته بود دست من از پا بلندتر

در تنگنای قطره بسر چون برد کسی؟

با مشربی ز گردن مینا بلندتر

هر چند نارسایی طالع فزون شود

گردد زبان عرض تمنا بلندتر

پوشیده است یوسف ما از فریب ناز

پیراهنی ز دست زلیخا بلندتر

شد دام زیر خاک ز گرد و غبار خط

زلفی که بود از شب یلدا بلندتر

تا چند خاکمال اسیران دهی، بس است

خطت شد از غبار دل ما بلندتر

صائب شکست اگر چه بود سرمه صدا

شد از شکست دل سخن ما بلندتر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام