گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۳۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟

دایه از گردیتیمی داشت در دریا گهر

خاکساری قسمت صاحبدلان امروز نیست

در صدف گرد یتیمی داشت برسیماگهر

جوهر ذاتی به نور عاریت محتاج نیست

درشب تار از فروغ خود شود پیدا گهر

ماه کنعان رابرابر می کند باسیم قلب

درترازو آن که می سنجد سخن راباگهر

از تجردپایه روشندلان گرددبلند

جای بر سر می دهندش چون شود یکتاگهر

روزی روشندلان از عالم بالابود

آب از دریا نمی گیرد ز استغنا گهر

زیر پای خود نبیند همت سرشار من

گر مرا ریزند چون دریا به زیر پاگهر

بی سخن کش هم سخن می آید از دل بر زبان

گر به پای خویش بیرون آید از دریاگهر

نیست ممکن از روانی اشگ رامانع شدن

دارد از بی دست وپایی در گره صد پا گهر

ماه کنعان از غریبی شدعزیز روزگار

پای می پیچد به دامان صدف بیجاگهر

می کند از ساده لوحیها همان یادوطن

گر چه درخاک غریبی می شود بیناگهر

خاکساری کم نسازد صائب آب روی مرد

از بهای خود نمی افتد به زیر پا گهر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام