گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۲۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر

دردل هر ذره ای خورشید تابان دگر

وای برمن کز غرور حسن هر چین می شود

گوشه ابروی او راطاق نسیان دگر

بیقراری هرکه راپیچد بهم چون گردباد

می کند هرلحظه جولان دربیابان دگر

لامکانی شو که تبدیل مکان آب و گل

نقل کردن باشداز زندان به زندان دگر

صبر بر زخم زبانها کن که هر زخم زبان

کعبه دل را بود خار مغیلان دگر

ازجگر خوردن نمی دارند سیری، گرشود

اشک ریزان ترا هرقطره دندان دگر

عالمی چون سیر چشمی نیست درملک وجود

هست هر موری درین وادی سلیمان دگر

از سر خوان فلک برخیز کاین باریک بین

می شمارد لب گزیدن را لب نان دگر

نیست دربیداری من صرفه ای، صائب که هست

نسخه تعبیر من خواب پریشان دگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام