گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر

می تراود هر نفس زین پرده آهنگ دگر

اختلافی نیست در شست و کمان وتیر، لیک

می کند پرواز هر تیر از کمان رنگ دگر

گر چه غیر ازیک نوا در پرده خورشید نیست

می شود هر ذره دست افشان به آهنگ دگر

وحشت ما از جهان موقوف دست افشاندنی است

می کندآواره این دیوانه را سنگ دگر

مرهم کافوراز ناسازگاریهای بخت

می شود بهر خراش سینه ام چنگ دگر

طفل بد خوبم، دلم رابرده شیرینی ز راه

بر امید صلح هر دم می کنم جنگ دگر

در چنین وقتی که شد چون شیشه نازک پای من

می شود درراه من هرنقش پا، سنگ دگر

غیر زنگ منت صیقل که می ماندبجا

می روداز خاطر آیینه هرزنگ دگر

گرچه بیرنگ است صائب باده پرزور عشق

زین قدح هر چهره ای بر می کند رنگ دگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام