گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر

قامت خم شد کمند عمر را تاب دگر

خواب غفلت خانه در چشم گرانجانی که کرد

می شود شور قیامت پرده خواب دگر

از دل چاک است ما را قبله حاجت روا

رو نمی آریم هر ساعت به محراب دگر

شسته ایم از عالم اسباب ما هرچند دست

حلقه بر در می زند هر لحظه سیلاب دگر

گر چه پیری قامت ما را کمان حلقه ساخت

بهر سرگردانی ماگشت گرداب دگر

گرچه پیری برد گیرایی ز دست اختیار

هر سرمو گشت برتن نبض بیتاب دگر

گرچه در جمعیت اسباب پریشانی است جمع

می پرد چشمم همان در جمع اسباب دگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام