گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از دم تیغ است آن موی کمر خونریزتر

هست از مژگان میان آن پسر خونریزتر

گر چه شور و شر بود کم فتنه خوابیده را

خواب او صد پرده باشد ازنظر خونریزتر

کشت از دزدیده دیدنها نگاهش عالمی

تیغ خوبان است در زیر سپر خونریزتر

رخنه در دلها نه تنها می کند مژگان تو

کز تو هرمویی بود از نیشتر خونریزتر

چون دهم آب از تماشای تو چشم تر،که هست

چین ابروی تو از موج خطر خونریزتر

می گشایم چون نظر بر عارض گلرنگ او

می شودهر مویم از مژگان تر خونریزتر

در خود آرایی مکن اوقات چون طاوس صرف

کزدم تیغ است حسن بال وپر خونریزتر

سفله چون شدمست، دربیداد طوفان می کند

می شود از آب، تیغ بدگهر خونریزتر

گر چه از زنگار می گرددبرش کم تیغ را

شد ز خط مژگان آن شیرین پسر خونریزتر

از کجی هر چند آرد تیر راآتش برون

خلق کج از تیغ گردد در سفرخونریزتر

صائب از هم پیشگان از تیغ افزون کن حذر

کزدم تیغ است رشک هم گهر خونریزتر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام