گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۹۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن از چشم نظربازان شود شاداب تر

چهره گل راکند شبنم به آب وتاب تر

بر چراغ صبح می لرزد دل پروانه بیش

حسن دل را کرد در دوران خط بیتاب تر

هر قدر در موج سنبل چشمه طوفان می کند

نیست از چشم تر عاشق پریشان خواب تر

گر چه بود از زلف او حال پریشانی مرا

شد رگ جانم ازان موی کمر پرتاب تر

پا ز چشم خویش کن در کوچه باغ زلف یار

کاین ره خوابیده ازمخمل بود خوش خواب تر

هیچ روزن گرچه خالی ازفروغ ماه نیست

خانه های بی دروبام است خوش مهتاب تر

ساغرناکامی ازخود آب برمی آورد

می شود تبخال ازلب تشنگی سیراب تر

می تراودرازهای سربه مهر ازسینه زود

گوهر غلطان صدف را می کندبیتاب تر

گرچه از عنقا اثر درعالم ایجاد نیست

گوهر انصاف از عنقا بودنایاب تر

یکقلم اسباب دنیا پرده بیگانگی است

آشناتر باخداهرکس که بی اسباب تر

طاعت صدساله را برطاق نسیان نه، که نیست

پیش رحمت ازتهیدستی متاعی باب تر

نیست کارمهردلهارامنورساختن

روی جانان است ازخورشیدعالمتاب تر

رشته امیدراطی کن که درایام ما

بحرجودازچشمه سوزن بود بی آب تر

شدازخط صائب صفای آن لب لعلی زیاد

گوهر از گرد یتیمی می شود شاداب تر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام