گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۹۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر

جلوه شکر کند باشیر، در مهتاب ابر

گر چنین بندد به خشکی کشتی احسان محیط

یکقلم چون کاغذ ابری شود بی آب ابر

در گره بسته است دریا آب خود راچون گهر

خشک می آید برون از بحر چون قلاب ابر

پیش ازین می ریخت ازدستش گهر بی اختیار

درزمان کشت ما شد گوهر نایاب ابر

خازن گوهر ندارد از ترشرویی گزیر

بر سیاهی می زند چون می شود شاداب ابر

می کند دلهای شب در گریه طوفان، دیده ام

می شود گویا به چشمم پرده های خواب ابر

در زمان تنگدستی دل به حق روی آورد

روبه دریا می رود چون می شود بی آب ابر

زیر بارمنت احسان، نمی ماند کریم

وام دریا راکند تسلیم از سیلاب ابر

در کف دست کریمان نیست گوهر راقرار

قطره را از بیقراری می کند سیماب ابر

آبرو صائب نریزد پیش دریا بعد ازین

گر شود از دیده خونبار من سیراب ابر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام